برداشت صفر
كوچه هاي تهران؛ اهواز؛ تبريز؛ مشهد و يزد و اصفهان پر از جوان هايي بود كه نفرت از شاه و دربار و عشق به خميني و شريعتي وجودشان را اتش مي زد. هر نواري كه از نجف مي آمد شور نويي به خونشان مي دواند. هر حادثه اي نفرت و عزم جديدي در وجودشان شعله ور مي كرد. انها آتش گرفته بودند؛ گر گرفته بودند. مثل لاستيكي بودند كه تا طولاني ترين دامنه كو ه ها مي توانستند چرخ بزنند و آتش بگيرند
برداشت يكم
فيلم هاي ازاد سازي خرمشهر را مي ديدم. نقشه خواني باقري؛ شناسايي حسين همداني؛ نامه شمعخاني؛ سرك كشيدن هاي محسن رضايي....چه جوان هايي ..چه شوري..واقعا اگر آن روز ها اين هيجانات و شورها نبود چه بلايي سر خرمشهر؛ بستان؛ هويزه و ابادان و جاهاي ديگر مي آمد...بگذريم كه چه شد صدام آمد!
برداشت دوم
جنگ فرسايشي شده بود؛ مملكت دست و پا بسته تر شده بود بعد از خرمشهر جنگ كند جلو مي رفت. جزيره مجنون به سختي فتح شد! كربلاي چهار لو رفت و نسخه پنجمش گران و پرتلفات و كم بار بود. يك سري ها مي گفتند موقع امتحان است؛ ايمانها خودشان را نشان مي دهند. يك سري هاي ديگر مي گفتند وضع فرق كرده است بايد واقع بين بود. گرفتن بصره و الاماره شوخي و ممكن نيست ولي گروه اول مي گفتند راه قدس از كربلا مي گذرد.
برداشت چهارم
زمان نشان داد كه بزرگترها هم مثل واقع بين ها فكر مي كردند. جنگ را تمام كردند. طلا الكي ارزان شد مردم كنار طلا فروشي ها صف كشيدند. تلوزيون و چرخ گوشت هاي قرعه كشي شده تعاوني ها طرفدار نداشت. دلار آزاد شد حدود نه تومان. سرباز بگيري سر چهار راه ها تمام شد. دخترها كمي پانكي تر شدند. دخترها يك دگمه رفتند بالا و پسرها يك دگمه امدند پايين.عاقل ها مي گفتند تورم بزرگي در راه است از تجربه بازسازي المان و شوروي و ژاپن مي گفتند. اما غير واقع بين ها گريه مي كردند و هنوز سرشان به خاك تف دار خوزستان بود.
برداشت پنجم
حالا خيلي كه نه؛ همه مسايل بهانه اي براي عصباني شدن بود. بعضي از جبهه برگشته ها شده بودند مثل پدرهاي بيكاري كه به هر بهانه اي با زن و بچه دعوا راه مي انداختند. اوشين خيلي طرفدار داشت حتا از .. هم بيشتر. اين بود جدال رئاليسم با ايداليسم! مردم اجاره نشين هارا بيشتر از عقابها و كاني مانگا مي ديدند و مي فهميدند. كتابهاي يونگ بيشتر از ماركس خوانده مي شد. حالا ديگر شعار مرگ بر بي حجاب بيشتر از مرگ بر صدام معنا داشت. توسعه اتوبان قم و زير ورو شدن نواب و يك مسجد بزرگ به اسم مصلي كه هنوز هم تمامي ندارد.
برداشت ششم
هركسي عمري دارد و به قول معروف آسياب به نوبت. پيمانه عمر اقاي خميني سر شده بود و از قضا پيمانه قائم مقامش زودتر!
همه پستها و منصب ها عوض شدند حتا زودتر از قانون عوض شدنشان . در بين وسطي هاي جنگ هركسي سراغ كاري رفت. يك سري ها كه هميشه حواسشان به مرز بود باز رفتند كنار پادگان حميد و گمرك خرمشهر. يك سري ها رفتند سراغ ملاقه و ملاقه ريختن روي دوش و سر دوششان. يك سري هم رفتند سراغ برج و اتوبان و دانشگاه و هرجاي نان و اب دار ديگري. وصد البته كه مقداري از ذخاير نظام هم در بلژيك و انگليس موجود بودند به دامن پر مهر ميهن بازگشتند! .يك سري را هم نگه داشتند براي صف اول نماز جمعه و داد زدن بعد از نماز جمعه وهر جاي ديگري كه داد زدن لازم داشت.. و غريب تر از همه كساني كه نمي توانستند هيچ جا بروند انها گوشه گير كنج اسايشگاه ها و شمارنده روزهاي بي نفسي و هم نفسي بودند و مانوس بودند با باقي مانده هاي گاز اعصاب و خردل..
برداشت هفتم
همه كساني كه جايي رفتند ؛ رفتند به سلامت؛ يا ضرر كردند يا شدند از ما بهتران. كمي از جمعيت برادرها و اخوي ها شدند حاجي و سردار و امير و حاج امير! انهايي هم كه هيچ جا نمي توانستند بروند به اسمان رفتند كه اهل و ساكن انجا بودند. اما برخي هم كه از اول اهل رفتن هيچ جا نبودند نه پايين مي رفتند نه بالا؛ عاشق دست و پا زدن در گرداب هيجان بودند مثل هميشه شدند پياده نظام هيجان و خشم. هيچ كس به فكر اينها نبود؛ آنها بودند كه بايد به فكر ديگران باشند. انها بايد هميشه چشم به اشاره؛ گوش به فرمان و عصباني و هيجاني باشند مشتهايشان بايد هميشه گره باشد؛ رگ هاي گردنشان برآمده باشد؛ چشمهايشان گرد كرده و خيره باشد و گوش هايشان براي هر كاري آماده شنيدن فرمان آتش باشد. آنها نوعي صبر كردن هم بلدند. اين صبر فقط مقدمه و تاملي بود براي خشم و بس.
جامعه ما مثل هر جامعه اي كه انقلاب و زير و رو شدن را براي بهتر شدن برگزيده باشد هميشه مي خواهد افراد خشمگين و هيجاني اش را به وفور ذخيره داشته باشد. تاريخ مي نويسد كه مائو و استالين هم تلاش كردن توليد و نگهداشتن چنين جوانهايي را به ضرورت جنگ تا سال هاي پس از جنگ تداوم بدهند اما نه چنين جوانهايي به مقدار لازم توليد شدند و نه آن مقداري كه توليد شدند به كارشان آمد و ديديم كه سرانجام اين اصرار به كجا رسيد.