مدتهاست كه برخي از ملل حرف برخي از ملل را نمي فهمند. مسلم است كه هر دو برخي از ملل حرف هم را نمي فهمند. بستگي دارد كه كدام طرف برخي از ملل اندوخته و چنته پرتري داشته باشد ان وقت است كه دو طرفي كه حرف هم را نمي فهمند به فرادست و فرودست را تقسيم مي شوند.هميشه دسته بندي مردمان و ملل به همين ترتيب بوده است. گاهي فرودست فكر مي كند كه چرا فرادست در فراي ماست؟ راهش را پيدا مي كند و دست كم خودش را فرادستي كنارفرادست مي يابد. اما گاهي فرودست براي فرودست بودن خود ش ببين و بگوهاي آن چناني مي چيند و به قول قدما صغرا و كبرا مي چينند . گاهي هم فرودست فرادست بودن فرادست را زير سئوال مي برد و ان را پوشالي و گذارا مي داند و چه چه!
از آن طرف فرادست مي خواهد فرودست هميشه فرودست بماند به هر ترتيبي مثلا انگليس اگر مي توانست ژاپن و چين و كره و هند را همچنان مستعمره خود نگه مي داشت. اما يكجايي اين ايل فرودست فهميدند و شدند فرادست!
پس يك جاهايي فرادست نمي تواند اما يك جاهايي مي تواند مثل مملكت خودمان روش كار هم ساده است آن هم ماندن در ناداني خودمان است! اما چرا؟ واقعيت اين است كه ما مدتهاست سخت مي نويسيم؛ سخت مي گوييم؛ سخت مي فهميم و خلاصه سخت زندگي مي كنيم!
اخيرا وقتي ترامپ و شن ژي پنگ در باره كره شمالي باهم صحبت مي كردند؛ طرف چيني ده دقيقه پيچيدگي موضوع كره شمالي را براي ترامپ توضيح مي دهد؛ ترامپ قانع مي شود كه مساله پيچيدگي زيادي دارد و به اين راحتي نمي شود كار كره شمالي را يكسره كرد و خلاصه از خير حمله نظامي به كره شمالي مي گذرد!
دقت كنيد كه ترامپ اگر قانع نشده باشد دست كم دست نگه داشته و كمي فكر كرده است! اما چرا حرف ما را كسي نمي فهمد و توجهي نمي كند؟ موضوع چيست؟ نامه فتحعلي شاه به ناپلئون زا ناپلئون نفهميد! نامه خميني به گورباچف را نفهميدند! نامه هاي متعدد احمدي نژاد و ديگران به اوباما را نفهميدند! نامه رضا شاه به هيتلر را نفهميدند! نامه محمدرضا به كندي را نفهميدند! حتا نامه هاي شاه عباس و نادر به شاهان پرتغال و روسيه را هم نمي فهميدند! چرا؟ اما نامه هاي هارون و مامون به شاه فرانك را مي فهميدند! نوشته هاي ابن سينا و كندي و فارابي را هنوز هم مي فهمند! نامه هاي كسرا ها به قيصر را مي فهميدند! هنوز هم كه هنوز همه بي استثنا منشور كورش را مي فهمند! چرا؟
اوج اين سخت فهميدن پيش از مشروطه است. سفر نامه ابراهيم خان سياح را ببينيد! تاريخ نويسي عطا ملك جويني را بخوانيد! توصيفات عبدالقادر مراغه اي را از زمانه اش يعني دوره تيمور ببينيد! روضة الصفا را بخوانيد. نوشته هاي مورخين دوره صفويه را درباره دربار و جنگ هاي ان دوران را ببينيد و از آن طرف براي نمونه وصف زمانه شاه عباس را از زبان پيترو دلاوره ايتاليايي بخوانيد تفاوت از زمين تا آسمان است.
اول اينكه نمي فهميم چون نمي فهميم بزرگانمان چه مي گويند. عبدالقادر مراغه موسيقيدان و منجم بزرگ دوران تيمور بوده است. عطاملك جويني مورخ و سيستمدار بزرگي بوده است و حرفهاي مغز دار و بزرگي زده اند اما فهميده نمي شدند و هنوز هم فهم آنها بسيار سخت است.
چرا حرف بزرگان را نمي فهميدند ؛ چون دشوار و بالا پايين مي گفتند و مي نوشتند اما چرا بزرگان دشوار مي گفتند مگر مرض داشتند جوري بگويند كه عوام نفهمند؟ اصلا دشواري آنها از كجا مي آمد؟
چهار مساله درخصوص نوع نوشته ها و گفته هاي دشوار پس از سده چهارم قابل توجه است
موضوع گويندگان : پس از عصر غزالي و افول خلفاي معتزله دوست عباسي و روي كار آمدن خلفاي ضعيف و حكام محلي سلجوقي و خوارزمشاه دستگاه نجوم و رياضي و بخصوص فلسفه كم رنگ شد. بخصوص فلسفه كه پيش قراول علم بوده از اين دوران به بعد متوقف مي شود و اگر بارقه اي از رياضيات و نجوم در سده ششم زنده مي ماند از پس مانده هاي همان فلسفه سده چهارم است. از سده چهارم به بعد شريعت و تصوف دو موضوع و تم اصلي براي گويندگان محسوب مي شود.
ادبيات گويندگان: ادبيات گفتن تابع موضوع گفتن است. وقتي شما بخواهيد منطق و رياضي و ستاره شناسي را توضيح بدهيد بايد كلمات و واژگان و تركيب هاي وصفي و اضافي مناسب براي آنها بيابيد. اگر زبان شما عربي هم باشد بايد واژگاني مانند مثلث و معادله؛ برج ؛ صور و ذات قائم و حكمت عملي و... بيابيد و خود بخوبد زايش لغت و زبان و غني شدن آن اتفاق مي افتد اما شما اگر بخواهيد مدام درباره تكفير و نكاح و جماع و توبه و كم خوردن و خشن پوشيدن سخن بگوييد كلمات شما هرچه عتيقه تر و عجيب غريب تر بگوييد مورد پسند تر و زيبا تر خواهد بود.
منتقدان گويندگان: گويندگان علاوه بر جستن موضوع و ادبيات گفتار بايد پاسخ منتقدان و رقبا را هم بدهند. ازآنجاييكه عموم منتقدان هم اصل و هم جنس خود گويندگان هستند هرچه تسلط بر مشتركات بيشتر باشد توان گويندگان بر رقبا بيشتر است. براي نمونه به مباحثات ملاصدرا و ميرفندرسكي با علماي اخباري زمان خودشان دقت كنيد . دراين قبيل مباحثات هرچه تسلط گويندگان بر حديث و روايت و تفسير قران بيشتر باشد؛ احتمال غلبه بيشتر است. اينجا ديگر صحبت از شكست نور ابن هيثم و ريشه معادلات درجه دو موسي خوارزمي و مثلث خيام و... نيست.
حاميان گويندگان: اولين گروه حاميان گويندگان غالب ؛ حاكمان زيركي بودند كه مشغول بودن اين جماعت را باعث گيجي مردمان و كم شدن شر انها از سر حاكمان مي پنداشتند و گروه ديگر حاميان دين دار گويندگان بودند كه جامعه را در مسير صراط مستقيم گام پيما مي ديدند. گروه آخر حاميان مردمان عوام بودند كه در پي گويندگان به راه بودند.
خلاصه اين نفهماندن سيري تاريخي و طولاني دارد و ريشه هايي در اختلافات مذهبي و قومي دارد كه به ترتيب در ادامه فهرست وار آورده شده است.
1-اختلاف مذهبي و نژادي باعث شد كه حكومت مركزي در ايران زمين شكل نگيريد
2-1-نبود حكومت مركزي باعث شد در سياست ملوك الطوايفي شكل بگيريد و زمينه حمله مغول بوجود بيايد
2-2-نبود حكومت مركزي باعث تضعيف علم و صنعت و فلسفه و معلومات مفيد شد و مردم عوام به تصوف و فقه و خرافه پناه بردند.
3-حمله مغول دستگاه خلفا را برچيد و زمينه ساز اختلافات منطقه اي ريشه دار شد كه با عثماني و صفويه و ازبك شروع شد و الان هم ادامه دارد
4- حكومتهاي ضعيف و مردمان فقير و نادان باعث شد در دوراني استعمار و استثمار در سايه تمدن غرب دنيا را تسخير كرده بود مردمان منطقه ما در قهقرا و سقوط قدم بزنند.