خرید بک لینک

هر پديده اجتماعي شرايط بروز خودش را دارد. اما اهميت آن به دستاوردهايي است كه دارد. مثلا انقلاب روسيه در چهار دهه ابتدايي اش رشد صنعتي برق آسايي را نصيب شوروي كرد وكه اگر اين رشد نبود روسيه شوروي تاب پايمردي برابر آلمان نازي را نداشت. آمار هاي خيره كننده توليدات صنعتي و كشاورزي شوروي در دهه چهل ميلادي اين ادعا را تاييد مي كند. اما نگاه ايدئولوژيك جهاني بلاي جان شوروي شد و جنگ سرد كار شوروي را به جايي رساند كه گورباچوف بسيار دير گلاسنوست و پروسترويكا را مجبور به پذيرش شد. نظام اسرائيل مثال ديگري است كه در سه دهه نخست حياتش با خلق روستاهاي چند مليتي اشتراكي كه كيبوتص ناميده مي شد توانست كشاورزي ؛ پزشكي؛ صنايع نظامي اسرائيل را برگ برنده اي نمايد كه بنيان اقتصاد اسرائيل را قوي تر از 50 كشور عرب شكل دهد. اگر چنين بنياني نبود اسرائيل در دو جنگ نخست اعراب و اسرائيل قافيه را باخته بود اما اسرائيل در دو جنگ بزرگ و دو تحريم نفتي گسترده تاب آورد و مدعيان اصلي اش را با گرفتن باج فراوان و دادن زمين هاي اندك كرانه اي سرجاي خود نشاند.

اما مساله ايران در اين 150 سال هيچ وقت اقتصاد و علم و صنعت نبود ه است و اتفاقا اشكال كار هم همين است. چرا كه اگر مساله اقتصاد بود تابحال اتفاقاتي در صنعت؛ فن آوري؛ كشاورزي و..افتاده بود اما مساله ايراني ها بعد از مرگ ناصرالدين شاه شده بود نداشتن شاه خوب!

از نظري ديگر بودن اين مساله درست است چرا كه غرب و اروپا و حتا تا حدي روسيه ابتدا مساله دين و سياست و رابطه اش را مشخص كرده بودند بعد سراغ اقتصاد و چيزهاي ديگررفته بودند. البته در صد سال اخير هند و كره جنوبي و ژاپن و چين هم با رفتن راه هاي ميانبر جور ديگري پيشرفت كرده اند. اما هدف اين نوشته با اين مقدمه مقايسه جنبش هاي اجتماعي ايران معاصر است ولي شايد اين مقدمه هم بي فايده نباشد. اين جنبس هاي عمده عبارتند از مشروطه؛ نهضت نفت و انقلاب 57

بعد از مرگ ناصرالدين شاه سه مساله زمينه ساز مشروطيت شد:

اصلاحات و نوسازي هاي غير سياسي شاه شهيد

احساس حقارت جنگ هاي ايران و روسيه

بروز شخصيتهاي بزرگ پس از سيد جمال الدين اسد آبادي

دستاوردهاي ظاهري مشروطه عبارت بودند از صدور فرمان مشروطه و افتتاح مجلس. همين مجلس در چهار دوره اولش نتوانست دوره اش را به پايان ببرد يا به توپ بسته شد يا تعطيل شد و يا منحل. اما واقعيت اين است كه اين نهضت دستاوردهاي بسيار داشت. حتا جان آقاي خميني در سال 42 را همين نهضت مشروطه نجات داد.

مهم ترين دستاوردهاي اين نهضت عبارتند از:

مستعمره نشدن ايران پس از انقلاب اكتبر توسط انگلستان

تغيير روند كودتاي سوم اسفند

قابل اداره شدن مملكت پس از خروج را احمد شاه از مملكت

ملي شدن نفت

ندادن امتياز نفت شمال به شوروي

حفظ آذربايجان

و...

اگر بخواهيم در باره نهضت نفت صحبت كنيم دستاورد آن ملي شدن نفت در 29 اسفند سال 31 است ولي واقعيت اين است كه دستاورد ها و نتايج اين نهضت عبارت بودند از:

بازگشت ديكتاتوري شاهنشاهي

افول ملي گرايي و ظهور گروههاي ماركسيستي و مذهبي

قوام گرفتن نهاد روحانيت سياسي

حذف رجال سياسي

از بين رفتن اركان دموكراسي مانند پارلمان و احزاب و مطبوعات

و..

اما اگر بخواهيم در باره انقلاب 57 صحبت كنيم وضعيت خيلي متفاوت است:

تبديل شدن اولين كشور بنياد گراي اسلامي

دو قطبي شدن رسمي منطقه براساس تشيع و تسنن

تحليل رفتن اقتصاد و ثروت كشور در دو مساله جنگ و مناقشه اتمي

تغيير شكل نهاد روحانيت

عوام گرايي و تغيير ساختار اجتماعي گسترده ايراني

توليد و تغيير شكل گسترده مطالبات بي پاسخ اجتماعي مردم

نابود شدن مفهوم رجل سياسي

فراموش شدن و محال شدن مفهوم دمكراسي و اركان آن

امروزه ثروت ملل در نيروي نظامي و وسعت خاك و مانور نظامي خلاصه نمي شود. در دنياي كنوني ما دارايي ملل در اقتصاد پويا و مشاركت ملتها در قدرت سياسي است. مشروطه همين نكته ظريف رابه ما مي آموزد كه وقتي ملت و رجال و مطبوعات و پارلمان به ميان ميايند انگليس و روس پا پس مي كشند. رضا شاه و سيد ضيا تعديل مي شوند و حتا احمد شاه ضعيف هم به مجلس پناه مي برد و در قافيه رعب آور جنگ جهاني و اشغال كشور سر جايش مي ماند. اما وقتي استبداد حاكم باشد قوي ترين و قلدر ترين مرد مانند رضا شاه هم تنهاست. بايد برود. هزاران كيلومتر جاده و راه آهن و صدها نوسازي بي مانند او بي اعتنا رها مي شود و اوست كه بايد برود حتا ماندن سلسله او هم منوط به تتمه رجال متروك اوست. فروغي را مي گويم.

نهضت نفت مثال ديگري است. جبهه ملي تتمه روند ملي گرايي و شونيسم باقي مانده از دوره رضا شاه بود. دوراني كه كم كم مفهوم ملت و كشوري كه زمان رضا شاه عالم گير شده بود فراموش مي شدند و بختك هاي ماركسيست و سرطان هاي مذهبي عوت مي كردند. نهضت نفت يك خيزش همسو با روند جهاني استقلال طلبي برخاسته از استعمارگران پير بود همانطور كه در همه جاي خاور ميانه و آسيا و آفريقا و آمريكاي جنوبي خيزشهاي عظيمي به راه افتاده بود. نهضت نفت خيلي جلوتر از كانال سوئز و نيشكر كوبا و كنف بنگلادش نفت را به عنوان تهفه استقلال و انتقام از انگليس به ملت ارمغان دهد اما هم خام بود و هم بد بيار و هم بسيار پر دشمن . خام بود از اين جهت كه مصدق نتوانست مانند قوام السلطنه با ابر قدرتها كلنجار برود خام بود از اين جهت كه بيش از حد و بسيار زود رابطه اش با شاه و دربار دوقطبي كرد. خام بود از اين جهت كه تيم و گروه نداشت و خام بود از اين جهت كه بسيار تمايل داشت ملي شدن نفت را به اسم خودش تمام كند درحاليكه رزم آرا و شاه نيز پيش از او در اين صدد بودندو صد البته كه محمد مصدق بسيار شريف بود.

بدبيار بود كه در اوان جنگ سرد وزمان حيات دايي ژوزف ملي گرايي حريف قدري به نام ماركسيسم داشت. بدبيار بود از اين جهت كه همان ملت خام مانده دوران رضا شاه با او همسود نبودند. بد بيار بود از آن جهت كه جنبه هاي راديكالي روشنگري هاي منزوي و كسروي و دشتي و رهنما و دولت آبادي و حكمي زاده جامعه مذهبي ايران را آنقدر حساس كرده بود كه هر نشانه روبروي مذهب را دشمن امام عصر و بهايي و .. مي دانستند. اين ترسيده ها و نه ترسوها فرداي 28 مرداد نذر و سلام و شادي خود را از قم و عبدالعظيم و نجف نثار شاه شيعه و تاج بخشانش كردند. بگذريم.

نهضت نفت بسيار پر دمشن بود چرا كه همه نوكران روس و انگليس و آمريكا وبي وطن ها آسماني جلوي مصدق بودند. شما يك آدم درست و منتقد جلوي مصدق نمي بينيد. داستان مشاجره جلال الدين فارسي و علي شريعتمداري ( اعضاي شوراي عالي فرهنگي) را در برابر خميني در خصوص مصدق ببينيد. توده هايي را ببينيد. داستان خليل مكي را بخوانيد. در احوال مظفر بقايي و گم شدن وصيت نامه اش از كتابخانه مجلس ج اسلامي بنگريد. اشرف پهلوي را مرور كنيد. خاصيت افراد و طرفداران موتلفه و فداييان اسلام را بررسي كنيد. اينها افراد پيش روي مصدق بودند. و دست آخر اين را بگويم اگر نهضت نفت درست جلو مي رفت شايد فرضت تركيه شدن دوران رضا شاه با غنيمت شمردن فرصت كوبا و هند شدن جبران مي شد اما نشد.

انقلاب 57 مثل همه جريانهاي اجتماعي يك حركت اجتماعي دروني بود به قصد چاره جويي. چاره به جهت رفع استبداد؛ فساد؛ تبعيض ؛ عقب ماندگي. اين وسط چند نفر پيدا شدند و مدعي بهتر از شاه بودن كردند. آيت الله خميني؛ كيانوري؛ رجوي دست اول ها بودند. آيت الله شريعتمداري؛ بازرگان ؛ بني صدر؛ سنجابي؛ صديق درصف دوم بودند و در صف هاي بعدي ديگران بودند.

همه نخبگان مي دانستند كه :

شاه ضعيف و فاسد است و سيستم شاه كارايي ندارد.

كمونيسم رو به افول است و شوروي تاب ادامه جنگ سرد را ندارد.

جريانهاي چپ در بين عامه مردم طرفدار ندارند. 65% مردم ايران سال 57 در روستا زندگي مي كردند.

اصلاحات ارزي بلبشويي در شهرها و حاشيه هاي آن درست كرده بود كه طبقات اجتماع شهري قابل شناسايي و كنترل نبودند.

كارهاي ضدمذهبي و فرصتهاي داده شده به جريانهاي مذهبي يك سيلان مذهبي در ايران درست كرده بود. 1500 مسجد سال 1320 به 50000 مسجد در سال 57 بدل شده بود.

مشخص بود كه مفهوم ملت و كشور سالهاست كه درايران يا فراموش شده است يا با برداشت كورش زعيم و كريم سنجابي و متين دفتري و ديگر ملي گرا فرسنگ ها فاصله دارد.

اما اين نخبگان كه مي دانستند كه بودند؟

بسيار محدود بودند به نظرم سه نفر بيشتر نبودند بختيار و كيا نوري و آيت الله خميني بقيه شوت بودند و در هپروت!

اما موسسات مطالعاتي گسترده اي هم بودند كه در واشنگتن و تل آويو و مسكو و لندن ايران و تاريخ و جريانهاي معاصرش را مي شناختند. سه نفري كه گفتم شايد همه مسايل را نمي دانستند يا برخي را سطحي و برخي را عميق مي دانستند ولي شناختشان از متوسط ديگران بسيار بالاتر بود. حركات خميني را در 5 سال آخر حكومت شاه مرور كنيد. بحث كيانوري و اسكندري را در خصوص مليت و مذهب در سال 57 و درجريان بحث هاي دروني حزب توده بخوانيد و از همه مهمتر سخنراني هاي 56 روز حكومت بختيار را گوش كنيد. خميني در مسير حكومت مجبور به حكومت و حفظ نظام شد(پيش از اين نوشتم خميني كنشگر بسيار عالي بود ولي..). كيانوري سالهاي براي آخوندها و رهبر روح الله نقش بازي كرد ولي سرانجام مچش باز شد و در محنتگاه عمر باقي عمررا با سبيه فرمانفرما سر كرد. بختيار مثل شعر رهي معير شد كه مي گفت منم آن سوسن وحشي كه به ويرانه رسيد. بختيار آگاه بود و سرانجام آگاه بودنش مزاحم زنده بودنش شد.

سرانجام انقلاب 57 با همه آدم هاي فهيمده و نفهمش ايران استانه 1400 است و پيرامون پرآشوب و قطبي و درون از هم گسيخته و درون بي نخبه و رجل و عاري از مطبوعات و پارلمان و پايه هاي مردم سالاري.

خدا كند اين بار عمو ژوزف پوتين در پايش نباشد. خداكند اين بار بابي ظهور نكند. خدا كند اينبار ملل جنگ فراگيري مثل شهريور بيست به هم نزنند. خداكند اينبار مردم چاك در را براي از در آمدن كسي خمار وار ديد نزنند. به خودشان بيايند و چرت و پرتهاي تعبير شكستن 14 كنگره كاخ كسرا را به معلقات سبعه هر آخوند و موبدي گره نزنند. فقط به خودشان بيايند و براي نخستين وار هيكل مزخرف خودشان را در آيينه تاريخ دزدكي هم كه شده ديد بزنند.

برچسب: بياموزيم, نویسنده: هستی شریفی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 9:13

صفحه بندی