"در ايران هماي اقبال چنان با سرعت با سرعت افسانه اي بر سر مردم مي نشيند و برمي خيزد كه باو كردني نيست. خانواده اي به شتاب تمام رو به ترقي مي گذرد و تمام مناصب كشوري و لشگري را بخود تخصيص مي دهد و لاجرم نجيب شمرده مي شود ؛ ليكن به سرعت هم سقوط مي كند و فراموش مي شود و بدين ترتيب كمتر خانواده اي پيدا مي شود كه از سه نسل پيش جلال و جبروت خود را حفظ كرده باشد."
چنين سخني درست است. امير كبير؛ رشيدالين فضل الله؛ برمكي ها، صاحب ديوان جويني؛ قائم مقام نمونه هاي بارز اين گفته ياكوپ پولاك است.
درحاليكه وضعيت در عربستان سعودي؛ انگلستان؛ روسيه؛ ژاپن؛ كره و چين و صدها مثال ديگر چنين نيست. به عبارت ساده تر جامعه ايران به خاطر فقدان ميثاق عمومي؛ ثبات قدرت نيز ندارد. قدرت در جامعه ايران دست به دست نمي شود بلكه دسترسي به ان در نزد افراد فراز و فرود دارد.
شاهد ديگر چنين است كه پس از صفويان كه نوعي فره وشي داشتند و تنها حكومت ميثاق مند ايران بودند شاهان افشار و زند و قاجار و پهلوي و حتا سازمان جمهوري اسلامي در دفع شدن و نشدن و كجا دفن شدن جسد شاهان و سران پيش از خود نيز دخالت مي كردند چه رسد به انكه اجازه تعريف و تمجيد و حتا برشمردن خدمات و آثار پيشينيان خود را بدهند. به طور نمونه رضا شاه يك قاجار زدايي به تمام معنا كرد. اقا محمد خان كريم خان و لطفعلي خان را منكوب مي كرد و...
درحاليكه صدها سال است كه در انگلستان شاهان و ملكه ها از پي هم ميايند و مي روند. امپراطوران و كنتس هاي ژاپن و هلند و سوئد از پس هم در بين دول ليبرال و دموكرات و.. مي ايند و مي روند و آب از آب هم تكان نمي خورد. حتا در روسيه و عربستان سعودي و .. هم خاندان هاي رومانف و ال سعود ثبات نسبي دارند.
صفويه تنها حكومتي بود كه ميثاق ملي – مذهبي مورد قبولي را براي ايران پس از اسلام به جا گذاشت. تاوان اين ميراث اختلاف شيعه و سني منطقه اي و حتا فرا منطقه اي بود. اما اين ميراث اگر به دست انقلاب 57 به تاراج نمي رفت چنانكه مورد قبول نسبي قاجار و پهلوي و زند و افشا ر بود همچنان كاربرد و اهميت داشت. اين ميراث چنان مهم بود كه ميرزاي شيرازي تقاضاي سيد جمال اسد ابادي رابراي تكفير ناصرالدين شاه نپذيرفت. چنانكه آيت الله بروجردي را هم مجاب كرد كه محمدرضا شاه را به مصدق ترجيح دهد و..
ايران شيعي ميثاق گران قيمتي بود كه با هفت قرن صبوري؛ فرصت طلبي علماي شيعي و وزيران شيعي دوران ايلخانان و ابتكار نوادگان شيخ صفي الدين اردبيلي شافعي در عصر صفويه به بار نشست. مردم ايران از زمان كورش اساسا مردمي بي تعصب به دين بار امده اند. آنها عقيده پاك را براي داشتن هويت مي خواهند نه براي دينداري. اين مردم در عصر هخامنشي و اشكاني چنانكه سراسر اشعار شاهنامه بدان دلالت دارند از دين معجزه و برتري نژادي و.. نمي خواهند چرا كه خواسته هايشان را با چيزهاي ديگر بدست مي اورند نه دين. در عصر ساساني مانندد صفويه دين مسير حكومتي شدن را در پيش گرفته بود ولي مردم با شرايط پيش از آن مشكلي نداشتند؛ بلكه اين حكومت و طبقه روحانيت بود كه آيين زرتشتي را در مواجهه با آيين هاي مسيحي و بودايي و مانوي و.. سست يافته بود. اما در عصر صفويه مردم براي داشتن آييني متمايز با اسلام شافعي و حنفي و مالكي و حنبلي مشتاق بودند و زمينه اجتماعي فراهم بود. حتا شهرهاي سني نشيني مانند تبريز و اصفهان و همدان كه به زور و كشتار شيعه شده بودند نيز خيلي زود اين هويت تازه را ارج نهادند و پذيرفتند.
ايرانيان از ميانه هاي دوران ساسانيان ميراث پايبندي به شاهنشاهي ايراني ايالتي را با ميثاق زرتشتي گري تعويض كردند. باني اين تعويض نظام طبقاتي انوشيروان بود كه درصدد نابودي نظام خانداني بود. دليل اردشير وابستگي و بيم حكومت مركزي به خاندانهاي هفتگانه اي بود كه از زمان كورش و در سراسر دوران اشكاني اركان حكومت ايراني بود. به عبارت ساده اين تمركز گرايي اردشير به ملي گرايي رضا شاه بيشتر شبيه بود تا ميثاق سازي شاه اسماعيل.
ملاحظه مي شود هر سه اقدام اردشير؛ شاه اسماعيل و رضا شاه عوارض و دستاوردهايي داشته است اما آن نوسان قدرت را از بين نبرده است. علت در نكته ظريفي است كه گفته مي شود هميشه انگليسي ها به فرانسوي مي گويند. ان مساله اين است كه همه اين ميثاق سازان مستبد بودندو بانيان آن مردم را در ميثاق سازي ناديده مي گرفتند. انگليسي ها اشرافيت و سطنت را با مشاركت مردم به ميثاق ملي بدل كردند. فرانسوي چنين نكردند و نتيجه ان انقلاب ژوئيه 1789 و از بين رفتن اشرافيت و كليسا و فئوداليسم فرانسه بود اما انگليسي با مشاركت داردن مردم در قالب مجالس عوام و اعيان دسته بندي و حق مردم را مراعات نمودند. البته ميثاق ملي فرانسويان جمهوري خواهي آنان بود كه كاركرد خاص خود را دارد. سخن در اين است كه وقتي از ميثاقي پاسداري نمي شود؛ به ناچار پايمال و سپس جايگزين مي شود كه در خصوص فرانسه اين جايگزين خيلي هم بد سرانجام نبود ولي هزينه هاي خاص خود را داشت.
يكي از كاركردهاي ميثاق ملي نظام دادن به روال كسب و سلب قدرت است. در ايران هنوز ميثاق سازان مي خواهندميثاقها را هر چه كه باشد مقدس باشد؛ مقدس بسازند.چه نيابت امام عصر باشد؛ چه فره وشي خون امام هفتم شيخ صفي الدين اردبيلي باشد چه تاج كياني كورش باشد همه چيز مقدس و وراي همه چيز است. بايد همگان اين ميثاق را بي دليل بپذيرند اگر دلشان هم نخواست وارد اين رستاخيز بشوند گذرنامه بگيرند و از مملكت بروند.
ميثاق ملي فراگيري كه بيشتر جوامع جديد آن را مي سازند و مي پذيرند؛ دموكراسي است با سه شرط زير ؛ اول اينكه دموكراسي قدرت را مي بخشد چنانكه سلب مي كند؛ دوم اينكه دموكراسي راه هر مساله جديدي است و دست اخر اينكه دموكراسي حتا دموكراسي را هم نقد مي كند.
ولايت فقيه اوليه آقاي خميني به نظر مي رسيد نسخه اصلاح شده ميثاق تشيع صفوي با حذف المان استبداد شاهي آن باشد . شايد آقاي خميني از انتهاي دهه چهل اين مساله را از حرفهاي شريعتي گرته برداري كرده باشد؛ مطمين نيستم. دليل هم اين است ؛ چنانكه چندين بار در نوشته هاي قبل گفته ام آقاي خميني كنشگر اجتماعي ممتازي بود چنانكه رهبر كاملي نبود. كنشگر يك مقام نظري است اما رهبر يك مقام عملي و كاركرد گراست. اين مساله يك واقعيت نظري است. او در مقام كنشگر اجتماعي خوب مي دانست كه اولا نظام شاهنشاهي پهلوي ميراث دار المان شاه شيعه صفوي ميثاق ايران شيعي است( شايد اين قضيه را از تحليل رفتار هاي ايت الله بروجردي در قضيه نهضت نفت فهيمده بود يا رفتار ميرزاي شيرازي در نهضت تنباكو و يا واكنش علماي شيعي بخصوص شيخ فضل الله در عصر مشروطه) دوم اينكه اين المان يا نظام ضعيف و غير مقبول است و سوم اينكه خب حالا كه هم هست و هم ضعيف است پس رفتني است اما جايگزين آن چيست؟
پاسخ شيعه گري مبتني بر ولايت فقيه بود كه بعدها مطلقه هم شد. اين مطلقه شدن يك پس رفت در ساختار عملي و نظري قدرت سياسي بود كه قبلا در زمان شاه سلطان حسين و فتحعلي شاه نتيجه مشابهش تجربه شده بود.
بخشي از فساد سيستماتيك روز افزون امروز ايران از همين مساله است كه قدرت در ايران همان هماي تند و تيز فراز وفرود داري است كه پولاك مي گفت. امروز مشاهده مي شود امير كبير دوباره متولد مي شود و به تاجر ورشكسته پسته بدل مي شود. اگر قدرت ساختار يافته باشد به جاي امير كبير مقتول يا ورشكسته ؛ ميجي و بيسماركي متولد مي شوند كه بعد از دويست سال هنوز هم تمثال شان برروي اسكناس مملكت هايشان نقش دارند.
برچسب:
نویسنده: هستی شریفی