نورالدين 1 يكي از مرموزترين شخصيتهاي تاريخ معاصر ماست. بقايي، قوام؛ مصدق؛ اميني و.. هم پيچيده هستند و شناخت انها يا كنار گذاشتن انها اسان نيست اما كيانوري طور ديگريست. او در سال 73 تحليلي از انقلاب 57 و سير 16 ساله آن تا آن زمان ارايه مي دهد كه من آنرا دور از حقيقت مي دانم و نمي پسندم. اما به چند دليل آن را براي سالگرد 1 1 برگزيده ام و آورده ام.
طبيعي است كه اكنون كه چهل و سه سال از انقلاب 57 گذشته است دو گانه هاي در خصوص انقلاب 57 وجود دارد. برخي آنرا مفيد و برخي مضر مي دانند. برخي آن را ناشي از جهل و برخي ناشي از آگاهي توده ها مي دانند. برخي آنرا سبب عذاب ابرقدرتها و برخي آن را طراحي خود ابر قدرتها مي دانند. برخي آن را راستين و روبه جلو مي دانند وبرخي آن را منحرف و در كجراهه مي دانند. طبيعي است كه اريكه نشينان و منتفعان و متعصبان در اين خصوص با رانده شدگان و زيان ديدگان و دگرانديشان هم عقيده نيستند. اما گاهي به جايي مي رسيم كه جمع اضداد رخ مي دهد. اگر جايي احمدي نژاد؛ كيانوري؛ بني صدر و مختلفين ديگر در خصوص موضوع و شخصيتي اتفاق نظر داشته باشند تكليف چيست؟
ايا اين اتفاق نظر را بايد به حساب تصادف گذاشت؟ يا بايد به حساب اشتباه همگاني يا چيز ديگر بايد گذاشت. ساده انگاري است اگر خميني؛ مطهري؛ خاتمي؛ ميرحسين موسوي؛ بهشتي را در يك موضوع مشترك بدانيم باز هم اين اتفاق نظر را به حساب تصادف؛ اشتباه عمومي و...بگذاريم. در نظر داشته باشيد كه عامل زمان اين اتفاق نظر و عامل ديدگاه راهم در تحليل اين يكسان انگاري ها بايد به حساب آورد. زمان به اين معنا كه اين افراد مثلا در چه زماني يك شخصيت را منحرف مي دانستند يا او را ستون انقلاب مي دانستند؟
ديدگاه به اين معنا كه مثلا بني صدر از چه ديدگاهي و با چه دلايلي يك شاخصيت را منحرف مي دانست ايا اين دلايل با دلايل افرادي مانند احمدي نژاد يكسان هستند با نه؟
اين موضوع مشترك در نظر دو طيف گفته شده اكبر هاشمي رفسنجاني است. به غير از زمان و ديدگاه مي توان نتيجه رويكرد را هم به عنوان عامل سوم بايد مد نظر داشت. به اين معنا كه نتيجه انحراف يا اشرافي گرايي يا باند بازي يا فاميل بازي منتسب به يك شخصيت در نظر منتقدان او چه بوده است؟ يا برعكس مظلوميت يا پرتلاشي يك شخصيت براي كشور انقلاب چه دستاوردي داشته است؟
بيشتر مخالفان هاشمي رفسنجاني كه در اريكه قدرت همچنان سوار هستند او را مسئول بسياري از نابساماني ها مي دانند. اگر اين افراد دور از قدرت باشند او را مسئول نابساماني هاي ديگري مي دانند كه با نابساماني هاي مورد نظر طرف اول يكسان نيست. مثلا بني صدر او را يكي از مسببين طول كشيدن جنگ مي داند ولي احمدي نژاد خيلي روي اين داستان مانور نمي دهد ولي خامنه اي اصلا اورا مسبب طول كشيدن جنگ نمي داند چه بسا او را مسبب ايراد طول نكشيدن جنگ بداند!
براي شنيدن درست صداي نيت يك سخن بايد هپروت را رها كرد و به واقعيت انديشيد. نوشته من درباره كيانوري مسلما ارزش تاريخي دارد بااينكه 22 سال از مرگ كيانوري و 27 سال از تاريخ نوشتن مطالب كيانوري در مجله راه توده گذشته است مي توان از نوشته ها و رفتار او آموخت. نيت احمدي نژاد در انتخابات 84 و88 براي به چالش كشيدن هاشمي رسيد به قدرت بود. نيت ديگران حذف او از كنار خود بود. نيت برخي از روحانيون كند ذهن و تنبل حسادت به هوش و پرتلاشي هاشمي بود، اما اگر شخصيتي مانند بني صدر يا بازرگان بر هاشمي خرده بگيرد قابل تامل است اما مانند كيانوري و احمدي نژاد .....
اما كيانوري چه مي گويد؟ به گمان من كيانوري در مقاله سال 73 درصدد تفرقه انداختن بين نيروي هاي داخل نظام جمهوري اسلامي است. اين خلاصه مطلب است. او در اين مقاله تلاش مي كند جناح چپ رانده شده را در كنار چپ هاي مذهبي و فدايي و ملي گرا ها را بر عليه طيف هاي مقتدر آن زمان يعني راستي ها؛ هاشمي، موتلفه، حقاني ها و حجتيه اي ها به گونه اي متحد سازد. او در نوشته دو قسمتي خود به چپ هاي اسلامي مانند خلخالي و بهزاد نبوي و... مي گويد كه حذف كنوني آنها از دايره قدرت در ادامه مسير خالص سازي و ياقوتي سازي و طاغوتي زدايي است كه از فرداي انقلاب 57 صورت گرفته است. اما او فراموش مي كند كه او و حزبش براي نمونه در جريان اقليت و اكثريت چريك هاي فدايي خلق يكي از معتقدان و بازوهاي حذف گروه چريك هاي فدايي اكثريت بود. او فراموش كرده است كه كسي باور نمي كند كه كيانوري و دوستانش هيچگاه به ميهن شان فكر نكرده اند آنها هميشه دنبال روزي خوري از تفكر انترناسيوناليسم-ماركسيسم بوده اند يعني آنها مي خواستند همه شوروي ابرقدرت نخست جهان شود؛ جهانيان يكسره ماركسيست شوند و آنها هم شعبه ايراني اش را در دست داشته باشند. آنها در طراحي داستان كشف كودتاي نقاب؛ اشغال سفارت آمريكا؛ به هم زدن روابط گروه هاي سياسي و.... هدفي جز ماهيگري در اب گل آلود نداشتند كه شوربختانه روحانيون ساده لوح قدرت طلب گول اين بازي را خوردند وزماني كه تاريخ مصرف آنها در فرايند ديكتاتورسازي تمام شد؛ در داستان خنده دار عمليات اميرالمومنين سال 1362 دستگير شدند و طبق معمول در يك امر خفيه الهي كه از ايام الله هم بود به دام كميته چي ها افتادند. بيچاره هجري؛ عمويي؛ هرمزان؛ طبري و ديگر پيرمردان دندان مصنوعي دار خطرناك در آن شوي مضحك چه اعتراف ها كه نكردند. پس از اين داستان و اعدام هاي سال67 (برخي از توده اي ها مانند هجري در تابستان 67 اعدام شدند)گل سرسبد انها تا زمان مرگ يعني سال 78 در خانه امن بدون دغدغه زندگي كرد تا حيات را بدرود گفت. همه عاقلان تم و نيت داستانهاي كيانوري را خوب مي دانند اما همه اينها را گفتم كه به يك ايراد بزرگ جامعه ايراني برسم و ان اين است كه همه افراد فرصت طلب و دون مايه براي بزرگ كردن خود افراد بزرگ تر از خود را خار مي كنند و عجب اينكه مردم ايران هم خوب در اين داستان با ايشان همراهي مي كنند و زماني پشيمان مي شوند كه سودي ندارد. اين ايراد بزرگ جامعه ماست براي همين ايراد است كه بسياري از بزرگان تاريخ ايران مانند حافظ؛ مولوي؛ خواجه نصير و...پيرو اين بيت شعر مولوي هستند:
دانه پنهان كن گياه بام شو.....
براي همين امر است كه ما امير كبير و قائم مقام و هاشمي در تاريخ كم داريم. ما امروز هاشمي را به راحتي نقد مي كنيم ونقش او در حذف افراد ابتداي انقلاب؛ مديريت جنگ ؛ سياست هاي تعديل اقتصادي و شتر به بام بردن او در مجلس خبرگان را خوب به ياد داريم اما بازسازي 5 استان نابود شده و بازگشت شاخص هاي توليد كشور به سال 56 و اقتصاد اول خاورميانه شدن و از همه مهم تر بالغ شدن مملكت براي رقم زدن دوم خرداد و پايان دادن جنگ و..را فراموش كرده ايم. هاشمي هزاران ايراد داشت اما چند خصوصيت بي نظير داشت يكي اينكه اگر ده تا مي گفت دوتا هم عمل مي كرد كه به نظرم خيلي بيشتر عمل مي كرد. دو اينكه بيشتر كارهايي كه كرده است را نوشته اگر چه همه را ننوشته است. در تاريخ معاصر ناصرالدين شاه و محمد رضا شاه پهلوي را مي توان با نوشته هاي اعتمادالسلطنه و علم تا حد زيادي شناخت اما بقيه را هيچ گونه نمي توان شناخت البته اقاي خامنه اي و خميني را هم مي توان با خواندن انسان 250 ساله و صلح امام حسن و ولايت فقيه و كشف الاسرار هم شناخت اما هيچ كس به قلم خودش درباره خودش ننوشته است.
قطعا نمود شخصيت هاشمي روندي مدرن و مردم سالار نداشت. چه بسا اگر داشت هيچ وقت هاشمي در سپهر سياست ايران ظهور نمي كرد. هاشمي سال 68 در رقابت با عباس شيباني كه خودش هم به هاشمي راي داد رئيس جمهور شد.هاشمي در نيمچه رقابت سال 72 در برابر احمد توكلي پرداستان و كم كار 5 ميليون راي از دست داد و به سختي دور دوم رءيس جمهور شد. هاشمي به كمك خاطرات سرباز شدن و كمك به زندانيان سياسي و شكنجه هاي زندانش كه در ذهن خميني مانده متن حكم بازرگان را نزد خميني خواند. او به مدد تيز هوشي و روانشناسي و فرصت طلبي و سخن سنجي اش طي رفت و آمدها و ملاقاتهايي كه با خميني داشت توانست بازرگان و بني صدر و ديگران را حذف كند اما جامعه و ديگران هم در اين بين موثر بودند. كار به جايي رسيد كه او شد رجل سياسي كه نبايد مي شد. بايد قوام و مصدق و اميني و بختيار و فروغي و رزم ارا اين جامعه را اداره مي كردند اما قوام و مصدق و اميني و بختيار و فروغي و رزم ارا و ايضا بازرگان و بني صدر را چه كسي نابود كرد؟ ايا فقط هاشمي در اين فرايند نابودي تنها بود؟
تحليل اين داستان سخت است كه هاشمي در سال 88 چگونه مي انديشيد و چه كرد؟ ايا او چون همه چيز را از دست داده بود در برابر رهبر و تندرو ها ايستاد؟ ايا به خاطر تهمت هاي احمدي نژاد در مناظرات عنان از كف داد؟ آيا به خاطر رد كردن درخواست رهبر براي شركت در مراسم تنفيذ مطرود رهبري شد؟ آيا او ناخواسته و با واسطه پشتيباني هايي از ستادهاي كنترل نشده ميرحسين كرده بود كه گزك در دست نيروهاي امنيتي داشت؟ آيا او تاريخ مصرفش تمام شده بود و بايد به كلي از دايره بزرگان حذف مي شد؟ و هزاران پرسش مبهم ديگر..
اما دو مساله مي تواند جمع بندي تحليل هاي هاشمي پس از 88 باشد:
انتخابات سال 92و94 و انتخابات 1400
انتخابات 92 نشان داد كه سياست در بين مردم غير دموكراتيك ايران چرخشي است. هاشمي كه روزگاري با راي هاي آتشين ابتداي انقلاب در كنار افرادي مانند فخرالدين حجازي منتخب نخست مجلس بود در در دهه 70 با نمايشي ترين راي هاي گزينش و آزموده شد تاجاييكه در مجلس ششم ناپلوئوني راي اورد كه البته استعفا داد. همين هاشمي با اينكه در انتخابات92 رد صلاحيت مي شود و از دايره راي حذف مي شود عامل اصلي انتخاب خنثي ترين و كم جاذبه ترين فرد سياسي تاريخ معاصر يعني حسن روحاني مي شود و خوشمزه تر اين كه بي رمق ترين انتخابات بي خاصيت ترين مجلس تاريخ ايران يعني خبرگان ؛ مي شود قتلگاه دموكراسي مصباح، يزدي و جنتي. اين هم يكي از معجزات شخصيت هاشمي است.
اما هاشمي پس از مرگ نيز بي تاثير نبود . انتخابات خنده دار 1400 در راند اول تمام مردان محتمل براي گزينش عاقلانه را رد مي كند و همه بي اقبال ها را تاييد و رو مي كند. بي تجربه ترين و نامناسب ترين فرد انتخاب مي شود و همه مردودين نور چشمي پاداش پستي مي گيرند از قرارگاه خاتم و بنياد مستضعفان؛ ميراث فرهنگي و..آن دو تن بي خاصيت كه بسان لوسيفرو شيطان بازي هفت خبيث فقط براي برگشتن موقت دست بازي ؛ بازي داده شده بودند هم حق ادامه حيات پيدا مي كنند.
هاشمي ايراد فراوان داشت؛ هاشمي پنهانهاي بسيار داشت؛ هاشمي يك انسان بود مانند همه اما هاشمي اثرات بسيار داشت كه بزرگترينش افزودن تجربه تاريخي به جامعه ايراني براي تغيير بود. من اين نقش را براي خميني هم قايل هستم و معتقدم مسير تاريخي جامعه ايران ناگزير به مواجهه با شخصيتهايي مانند هاشمي و خميني است. جامعه ايران اگر اين مسير را نمي پسندد بايد مسير را تغيير دهد نه چيز ديگر را و سخن آخر اين كه اين تغيير مسير به هيچ وجه تمسك و اويختن به افرادي مانند كيانوري و احمدي نژاد و.. نيست. بستن دخيل به اين قبيل امام زاده ها يعني تكرار دوبار مسير ...
برچسب:
نویسنده: هستی شریفی