تحليلي بر يادداشت اسلاوي ژيژك
یادداشت «اسلاوی ژیژک» فیلسوف برجسته درمورد جنگ اوکراین: پوتین به دنبال تحمیل الگویی جدید در روابط بین الملل است؛ صلح داغ به جای جنگ سرد
حمله روسيه به اوكراين موضوع جديد و شگفت آوري بود. شايد تنها كسي كه با شگفت اور بودن آن موافق نيست ولادمير پوتين باشد. بسياري از پيامدهاي اين حمله هم قابل پيش بيني بود و شايد حجم آن هم قابل پيش بيني بود. افزايش قيمت جهاني نفت؛ متاثر شدن يا معطل شدن برجام, خط و نشان كلامي اتمي كشورهاي براي يكديگر؛ محافظه كاري چين وهند؛ عدم دخالت مستقيم آمريكا و ناتو در اوكراين؛ بكارگيري نيروهاي نيابتي چچني و سوري و احتمالا حزب الله درطرف روسيه و سردرگمي رهبران ايران؛ افزايش قيمت يا كمبود جهاني غلات و دانه هاي روغني؛ تحريم هاي اقتصادي غرب عليه روسيه؛ ضعف حتمي ارتش اوكراين برابر ارتش روسيه و..
اما چند موضوع يا قابل پيش بيني نبود يا حجم و زمان آنها قابل اندازه گيري نبود:
مقاومت و ميهن پرستي اوكرايني ها
وحدت و واكنش اروپايي ها
استحكام اقتصاد روسيه برابر تحريم هاي غرب
داستان چيني ها
آينده و فرداي پس از جنگ
من گمان مي كنم پوتين حتما به اين چند موضوع و حتا موضوعات ديگر هم فكر كرده است و حتا به نظرات اليگارشي روسي به عنوان حاميان مالي و لابي هاي اقتصادي در اروپا و اسرائيل ؛ ميهن پرستان روسي به عنوان كساني كه ميتوانند پشتيبان داخلي براي ايجاد جو مثبت در كشور و دوما باشند و طبقات متوسط و ضعيف روسيه نسبت به اين مسايل هم جداگانه انديشه كرده است. اما معلوم نيست كه اين فكر كردن چقدر واقعي و چقدر عميق بوده است.
الف-به گمان من روسيه با آگاهي تاريخي كه از نژاد اسلاو دارد مي داند كه اوكرايني ها تا چه حد ميهن پرست هستند و تا چه حد مقاومت خواهند كرد. او از خاطر نبرده است كه آنها به خاطر روحيه روس ستيزي با هيتلر همكاري كردند و با تسليم كشور خود به نازي ها غلات و مواضع دراختيار نازي ها گذاشتند. او مي داند كه آنها با وجود اسلاو و ارتدوكس بودن مانند چچن ها و اينگوش ها به راحتي سرسپرده نمي شوند. آنان مانند گرجي ها و ارمني ها يك ستيز تاريخي آن هم از نوع درون اسلاوي با روس ها خواهند داشت و اين موضوع با گذر زمان و اعمال زور و ايجاد 1لات روسي تبار مانند دونستك حل شدني نيست ولي روس ها هميشه معتقدند زور هميشه كارساز است. اما پوتين با درنظر گرفتن محال بودن دخالت غرب؛ زمانبر بودن اثر پول و تسليحات غرب و بي تجربگي اوكرايني ها در سازماندهي فعلا از يكسره كردن تصرف كيف منصرف شده است، چراكه مي داند زمان براي هر كاري دارد. البته پوتين مي داند منقرض كردن دولت اوكراين عوارض جهاني بدي دارد. فراموش نكنيم بعد از جنگ جهاني دوم به هيچ كشوري به وسعت اوكراين ؛ حمله نشده است و انقراض كشوري با اين درجه اهميت مانند كشورگشايي هيتلر و موسيليني تصور مي شود. به گمان من پوتين سعي دارد خيال غرب را از تكرار داستان اوكراين براي فنلاند يا لهستان و حتا مولداوي راحت كند تا مانند هيتلر جهان را بر عليه خود بسيج نكند. اما يكي از موضوعات مهم از نظر پوتين مديريت مقاومت مردم اوكراين با بي اعتبار ساختن دولت اوكراين در جلب حمايت غرب؛ ايجاد اجماع جهاني بر عليه روسيه و مديريت جنگ است اگر اين فاصله ايجاد و گسترده شود مشكل پوتين حل مي شود و اين مساله به توان دولت اوكراين و حمايت واقعي غرب از اوكراين بر مي گردد. مگر اينكه پشت پرده همان شايعه معامله آمريكا و روسيه بر سر اوكراين و ايران واقعيت داشته باشد.
ب-پوتين تفاوت اروپايي ها را به خوبي مي داند؛ نيازهاي متفاوت آنها به انرژي و كاموديتي و غلات را خوب سنجيده است. پوتين ازميزان هماهنگي آنها و قدرت چانه زني آنها در برابر آمريكايي ها آگاه است. پوتين مي داند كه بنيان هاي اروپاي متحد و منطقه يورو سست است. او مي داند ترامپ چقدر به استحكام ناتو آسيب زده است. او ميداند كه ابتدا فرانسه و سپس آلمان از سردمداري اروپاي متحد خسته شده اند. او مي داند كه پيام واضح برگزيت جداشدن يك ضلع عقلاني اروپاي پس از شوروي از دو ضلع ديگر يعني آلمان و فرانسه است. فراموش نكنيم كهل و ميتران و تاچر پس از فروپاشي شوروي ايده اروپاي متحد را به چند دليل عقلاني ارايه كردند شوروي زدايي از اروپا؛ محو كردن تفكرات ناسيوناليستي مانند نازي گرايي و راست گرايي افراطي؛ قوي كردن كشورهاي كوچك مانند چك ؛ كرواسي و لهستان براي جلوگيري از تكرار خلق سرزمين هاي مانند هارت لند؛ يوگسلاوي و چكسلواكي با آگاهي از تفاوتهاي نژادي مردمان پوليش و چك و كروات. پوتين به خوبي مي داند كه اتفاق نظر اروپايي ها روي اين موضوعات يكسان؛ پايدار و قوي نيست. پيش بيني پوتين تا حد زيادي درست از اب درآمد و نشانه مهم آن اختلاف آلمان با سايرين در اين داستان است. پروژه نورد استريم و ماهيت صنعتي و وابستگي آلمان به روسيه سبب شد مواضع آلمان با سايرين تاحدي متفاوت باشد.در حاليكه انگلستان با بانك داري و بيمه و خدمات اداره مي شود. فرانسه وابستگي انرژي و غلات و كاموديتي كمي به روسيه دارد؛ آلمان صنعتي و سردسير موقعيت ديگري دارد.
ج-پاشنه آشيل پوتين در جنگ اوكراين مساله اقتصاد روسيه است. پوتين مي داند كه فتح بخش ها و حتا همه ي اوكراين عايدي اقتصادي ندارد. گراني نفت و گاز در برابر ريسك فروش آنها به خاطر تحريم خيلي ارزشمند نيست. تخمين زده مي شود كه دست كم 500ميليارد دلار از دارايي هاي روسيه دستخوش بلوكه شدن شده است. جنگ اوكراين بار مالي قابل توجهي براقتصاد روسيه تحميل مي كند. كشورهاي وابسته به انرژي؛ كاموديتي و غلات روسيه مانند آلمان؛ چين؛ ژاپن؛ هند حتما با احتياط بالايي با روسيه معامله مي كنند. اقتصاد روسيه مدرن نيست و به فن اوري غرب بسيار وابسته است. سيستم مالي و بانك هاي روسيه قدرت و نفوذ مالي بالايي ندارند. بخش خصوصي روسيه توانمند نيست. گردانندگان اقتصاد روسيه در حقيقت همان بازماندگان اليگارشي سرمايه داري عصر برژنف هستند. پوتين در داستان اوكراين بر روي اسرائيل و سرمايه داران يهودي حتما حساب ويژه باز كرده است. پس از جنگ اوكراين شمار زيادي از يهوديان آنجا به اسرائيل كوچيده اند. اسرائيل مانند ايران موضوع ميانه گرفته است. بانكهاي جهاني و صندوق بين المللي پول موضع تندي عليه روسيه نگرفته اند. به گمان من پوتين با ارزيابي درستي كه از سيستم جو بايدن دارد پيش فرض هايي در مسايل اقتصادي را درنظر گرفته است. اما دو موضع پاشنه آشيل اوست يكي حمايت يهوديان خارج از كشور و اليگارشي سرمايه داري يهودي داخل است. براي فهم درست اين موضوع بايد تاريخ يهوديان روسيه از زمان خزرها تا انقلاب اكتبر و زمانه كمونيستها و سرمايه داراني مانند آبراموييچ را به دقت خواند و منتظر رخدادهاي آينده يهوديان بود. من در اين موضوع معتقدم پوتين خيلي خوشبين است. موضوع بعد ميزان دقت و درستي اطلاعات اقتصادي پوتين از توان اقتصاد روسيه است.
د-چين موضوع بسيار مهمي در داستان اوكراين است. برخي معتقند چين با روسيه متجاوز فاتح آن هم با مرزهاي طولاني اصلا موافق نيست و از تحليل رفتن روسيه استقبال مي كند . برخي معتقدند چين جنگ اوكراين را محل مستهلك شدن انرژي غرب و روسيه مي داند و زمينه ساز حمله چين به تايوان. برخي مي گويند چين درخفا با روسيه متحد شده است و هدف به زير كشيدن آمريكاست(اين تفكر رهبران ايران است). من معتقدم جامعه چين فاقد طبقه ناسيوناليست موثراست و چين هيچ فشاري از بابت انها براي فتح تايوان يا تست تسليحات در يك جنگ واقعي حس نمي كند. رويكرد چين فتح اقتصادي و پولي جهان است. چين از بابت افزايش بهاي جهاني انرژي و كاموديتي حتما ضرر خواهد كرد. اما نفت ارزان قيمت ايران و قراردادهاي يواني بلند مدت با عربستان سعودي تا حدي آرام بخش چيني هاست. به نظرم در معركه اوكراين چيني ها همان مسير اقتصادي خود را با ترفندهاي جديد ادامه خواهند داد و با روشهاي جديد زيان افزايش بهاي جهاني انرژي و كاموديتي را جبران خواهند كرد و از مشغول بودن امريكايي ها نهايت سود را خواهند برد. اگر امريكايي ها در معركه روسيه و اوكراين از چين غاقل شوند بيش از روسيه از چين مضرر خواهند شد. به گمان من روسيه توان جهاني محدود و مشخصي دارد و سرانجام در جاي معيني متوقف مي شوند اما چيني ها با روشي معقول و مستمر و با هدفي بي انتها جلو مي آيند. مثلا تفاوت رويكرد چين و روسيه را در اوراق قرضه آمريكا و دلار ببينيد. چين ترجيح مي دهد و درست هم ترجيح مي دهد كه به جاي جنگ سوخو وميگ و توپولف و انتونوف با اف35و بوئينگ درجنگ هواوي و ATT وارد شود.
ه-پوتين فرد استراتژيستي است. او حتما حدود و اهداف داستان جنگ اوكراين و دلايل وقوع آن و سود و زيان جنگ و اجتناب جنگ را سنجيده است. من گمان مي كنم پوتين يك هدف سه مرحله اي دارد وحاضراست براي آن بهاي لازم را بپردازد. تا جاييكه پرداخت بها با عايدي آن تطبيق داشته باشد ادامه خواهد داد. او ابتدا مي خواهد هزينه نزديكي به غرب چه ناتو نظامي و چه سيستم دموكراسي غرب را براي همسايگان ناباب خود مانند اوكراين؛ گرجستان؛ مولداوي و لتوني و.. به صورت جدي گوشزد كند. دوم اينكه او در صدد احياي هارت لند يا همان سرزمينها اروپاي شرقي پيمان ورشو است اگر محاسبات پوتين در مرحله يك درست و سودمند از آب در بيايد حتما به سيطره بر هارتلند فكر مي كند. اما پوتين درنهايت مي خواهد به اروپاي قرن نوزده برسد او مي خواهد از مسكو تا لندن همه جا در اروپا صحبت از قدرت و احتمال جنگ با روسيه باشد. فرض آخر روسيه به شرط تحليل رفتن روز به روز المان و فرانسه و انگلستان؛ بي فكري رهبران آمريكا و ايجاد فاصله بين اروپا و آمريكا ميسر است. اين سه شرط تا حدي محقق شده اند اما نه كامل.
اگر داستان اوكراين با برنامه و طرح ريزي غرب باشد كه هيچ و گرنه بايد پوتين را مانند بيسمارك يا پتر بزرگ فرض كنيم كه در آيند اروپاي جديد با بازيگران جديد خواهيم داشت. اگر غرب از برنامه هاي پوتين آگاه نباشد بايد واكنش بايدن به پوتين را مانند واكنش چمبرلين و روزولت به حمله هيتلر به چكسلواكي فرض كرد. اگر 1 در غرب 1 كند هيتلردير يا زود مهار مي شود و گرنه بايد منتظر دنياي 1 باشيم.
برچسب:
نویسنده: هستی شریفی