در قسمت اخر سريال گرگها؛ حكيم والي پشيمان را م1ه مي كند. مردم آسيب ديده از جكومت شرح ظلم مي كنند. مادر فرزند از دست داده؛ زن داغ شوي ديده؛ چوپاني كه با سيلي والي كر شده بود؛ نجاري كه عمال والي دستش را عليل كرده بودند و مسگري كه پايش چلاق شده بود. والي گناه خود را پذيرفته بود اما...
حكيم مي گفت براي علاج و راه جبران بايد يا همه مسايل فراموش شوند يا يكي از طرفين حذف شوند. حكيم استدلال مي كرد كه داغ فرزند و مرگ شوهر و چشم كور شده فراموش شدني نيست پس والي بايد قدرت را واگذار كند و كنار رود. والي دلبسته قدرت مي گفت كه حاضر به دل كندن از اريكه قدرت نيست و خواستار بخشش و فرصت دوباره بود. حكيم استدلال مي كرد كه والي پيش از اين هم سوگند خورده بود كه حامي مال و جان و ناموس مردمان باشد اما نبود...پس تضميني براي تكرار نشدن خطا نبود.....اما والي كه شيفته قدرت بود حاضر نبود كه از قدرت كناره گيري كند. حكيم درست فهميده بود والي قدرت پرست فقط مي خواست گذشته فراموش شود نه اينكه آينده اصلاح شود....
در خطبه غدير نكاتي در خصوص وظايف حاكم در برابر همه مردمان نوشته شده است. در خصوص وظيفه حاكم در پاسخگويي و حتا رفع سوء ظن مردمان به عدالت حاكم صحبت شده است. علي هم پس از پذيرش خلافت گفته است كه قدرت از اب بيني بز و كفش وصله دار بي ارزشتر است مگر آنكه حق محرومان از حق را بدهد.
در كنار اين همه ايده آليستي فراوان كه ما در متون بالا گفتيم بد نيست درباره چند واژه بيشتر فكر كنيم.
همه مردمان يعني چه؟ آيا فقط مسلمانان؛ فقط شيعيان يا همه انسان ها و تا چه حد؟ ايا سني ها فقط مجاز هستند در اطرف مرزها و مسيحيان فقط تا حد داشتن كليسا در حوالي سعدي و كريم خان و محله جلفاي اصفهان ازادند؟
چقدر مي شود به حكومت اعتراض كرد؟ چقدر ميشود به حكومت گمان و شك داشت؟ اسباب رفع شك و رسيدگي به اعتراضات چيست؟
و مهم تر از همه ؛ به استدلال چه كسي مي توان فهميد كه حكومت در براورده كردن عدالت و حق بودن توانا يا ناتوان است؟ و اگر نبود ايا به راحتي قدرت را واگذار مي كند يا به استدلال اينكه حكومت با خون به دست آمده است و اگر از دست برود شايد ديگر به دست ما نيافتد اين امر محال است؟
برچسب:
نویسنده: هستی شریفی