خرید بک لینک

جامعه ايران به ظرفيت تحول و خواسته بيش از رسيدن به خواسته و تحول نياز دارد. تغييرات ديني و اجتماعي و ساسانيان؛ تصوف و عرفان قرن سوم، تشيع مغلي قرن هشتم و تشيع صفوي قرن 10 و انقلاب 57 نمونه هايي از تغييراتي است كه يك نسل با پشت پا زدن به باورهاي نسل هاي قبل انقلاب يا شبه انقلاب هاي را به جامعه تحميل كرده است. اما سنت جامعه ايران محافظه كارانه و ايستا است. ظهورشعرايي مانند حافظ، سعدي ؛ سنايي نشان مي دهد كه گفتن حرف جديد در ايران فرصت و مجال زيادي مي خواهد و يكباره حرف هاي جديد را نمي توان گفت. انقلاب مشروطه كه بيشتر جنبش بود تا انقلاب نشان داد كه حد خواسته ها هر چقدر كم تر باشد دستيافتني تر بود. عدالتخانه و مجلس دستيافتني بودن اما اگر مراد سرنگوني شاه و سلطنت بود شدني نبود.

سنت جامعه ايران برتري پدر بر فرزند است يعني فرزند ولو سمبليك ياراي برتري و چيرگي بر پدر ندارد. سمبل اين سنت 1 كشي شاهنامه است. درست است كه عناصر بي خبري؛ دسيسه ديگران و غرور و.. در داستان رستم و سهراب داستان را شكل مي دهد اما واقعيت اين است كه تا وقتي رستم زنده است وجود سهراب و اسم سهراب هم قابل تحمل نيست چه برسد به برتري و زمين زدن پدر.

در شاهنامه فرزند بايد مدت مديدي مانند زال پسر سام رها شود. بي سامان شود عنايت و رحم از اسمان براي او ببارد تا بعد از عمري از او رستمي بيايد و نامي از او بماند. سنت خواري نو در برابر كهنگي در شاهنامه بارها تكرار شده است. نمونه ديگر داستان سياوش است.

اين سنت علاوه بر شخصيت پدر به ترس پدر از جامعه نيز ربط دارد.

چو آیند و پرسند گردنکشان چه گویم ازین بچّهٔ بدنشان

چه گویم که این بچّهٔ دیو چیست پلنگ دو رنگ است و گر نه پریست

ازین ننگ بگذارم ایرانزمین نخواهم برین بوم و بر آفرین

بفرمود پس تاش برداشتند از آن بوم و بر دور بگذاشتند

بجایی که سیمرغ را خانه بود بدان خانه این خُرد بیگانه بود

نهادند بر کوه و گشتند باز برآمد برین روزگاری دراز

برچسب: نویسنده: هستی شریفی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 17:41

صفحه بندی