1 گرايي براساس نظريه و باور موعود گرايي شكل گرفت و به الوهيت گرايي رسيد. اين اخرين تجربه ديني براساس فرقه گرايي بود بعد از 1هاي ايران از روسيه و روبرو شدن ايران با دنياي جديد ايرانيان در باور خود سه راه نجات داشتند. نفي اسلام؛ نفي مسلماني و موعود گرايي. نفي اسلام همان فكر ملكم خان و اقاخان بود. نفي مسلماني يعني ايراد گرفتن از مسلماني و سلفي گرايي بود كه سيد جمال و روحانيون قشري دنبال آن بودند. راه حل سوم آسانتر و رويايي تر و قابل فهم تر براي عوام بود. باب در ظرف اين نظريه سوم ظهور كرد.
كشته شدن باب و گروه 18 نفره حواري او پرونده بابي گرايي و موعود گرايي را به صورت فرقه بست تا بعدها شكلهاي غير فرقه اي آن در حجتيه و ولايت فقيه ظهور كند. اما جامعه بابي به دو گروه ازلي و بهايي تقسيم شد. راه اين دو گروه با درگيري هاي بغداد و تبعيد به استانبول آغاز شد و با جداشدن آنها راه و فكر آنها از هم جدا شد.گروه ازلي ها خطي مشي ترور و خشونت در پيش گرفتند و در قبرس به مرور مزمحل شدند. اما بهايي ها در ادرنه و سپس عكا به سمت ايين جهاني روانه شدندو كلا باب را فراموش كردند
يكي از اركان نهضت مشروطه درس گرفتن از ناكامي فرقه گرايي مذهبي يا به عبارتي شكست فرقه گرايي بابيان بود
برچسب:
نویسنده: هستی شریفی